تبليغاتX
واگویه ها - موی سفید
 

۱   از بچگی موی سفید رو خیلی دوست می داشتم

آخه یه نفر از پیرمردهای خوش اخلاق مسجد محلمون موهای شلال و لخت(به فتح ل - بر وزن تخت) سفیدی داشت که در کنار ابروی کمون و پیوسته اش که مشکی پررنگی بود خیلی دوست داشتنی ش می کرد البته اون پیرمرد خیلی خوش اخلاق بود

من و داداشم توی مسجد  مکبر  بودیم  از پیرمردها می ترسیدیم آخه اگه یکی از بچه ها اشتباه تکبیر میگفت دعواش می کردند ولی اون پیرمرد موسفید خیلی مهربون بود

۲    پریروز برادر خانمم گفت توی این چند ماهه که رفتی کیش موهای سفیدت زیاد شده . . .

 

۳   حافظ میگه :

 

من موی خویشتن نه از آن می کنم سیاه

تا  باز     نوجوان  شوم   و     نو  کنم   گناه

 

چون جامه ها   به وقت  مصیبت  سیه کنند

من  موی     از مصیبت  پیری      کنم سیاه

 

 

۴   دیروز رفتیم نمایشگاه کتاب . . . از سال ۷۴ تا حالا هر سال آرزوش رو داشتم  ولی نمی شد

اینقدر خسته بودم که دوتا راهرو رو دیدم و این کتابها رو خریدم:

تربیت فرزند از دیدگاه اسلام    آیت الله مظاهری

دیوان اشعار  اقبال لاهوری

آیینه داران آفتاب       دکتر محمد رضا سنگری

 

 

برای مرکز تحقیقاتمون هم اینها رو خریدم :

آموزش (اسم دقیقش رو نمی دونم)  دکتر علی اکبر سیف

تغییر رفتار و رفتار درمانی    دکتر علی اکبر سیف

و چند کتاب دیگه

 

۵ و ۶ و ۷ و ۸ :

رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:55  توسط سید علی انجو  |