یک:
امسال اصلا نوروز رو دوست نداشتم. شاید بخاطر این بود که شیراز بودیم ولی بابام اینها مسافرت بودند.یا اینکه خونه تکونی نکرده بودیم و به این دلیل و چند دلیل دیگه آماده ی پذیرایی از مهمون نبودیم.
عید دیدنی هم نتونستیم منظم بریم وهمه رو ببینیم.
از اول نوروز همش به خودم میگفتم خوش باش :
". . . که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی"
دو :
کدام باد بهاری وزید در آفاق
که باز در عقبش نکبت خزانی نیست؟
سه :
حال روحی روانی من این روزها شدیدا در نوسانه
در بهترین حالت مثبت پنج در بدترین حالت منفی بی نهایت میشم.
چهار :
چند ماهه که شدیدا دچار خود درگیری در زمینه سکولاریسم،حکومت دینی و ولایت فقیه هستم.
همچنین پلورالیسم و نظر واقعی اسلام در این باره و آیه 62 سوره بقره و آیات مشابه مشغولیات مداوم ذهن من شده.
مدت زیادتریه که به معایب فرهنگی و تربیتی خودم ، خانواده ام، همشهریهام،هموطنانم ، کشورم و بویژه ساختار اداری کشور فکر میکنم و بلکه غصه میخورم.
پنج :
شدیدا دلم برای جلسات نقد شعری که با میلاد عرفان پور عزیز داشتیم تنگ شده.
همچنین برای کلاسهای تفسیر حافظ و نیز برای پستهای وبلاگی شعر حافظ.
شش :
خیلی خیلی دلم برای مریض دیدن توی بیمارستان تنگ شده.
هفت :
یا امام موسی کاظم (ع) تو را بحق پسر دردانه ات امام رضا(ع)قسم میدهم برای خوب شدن حال همه ما دعا کن.
یا باب الحوائج.
هشت :
رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر