تبليغاتX
واگویه ها
 

 

 

۱   محمد یاد گرفته از عضلات چشمش استفاده کنه

امروز مامانش یه دفعه فریاد  زد  :  علی علی داره تطابق می کنه

بعد گفت : ای وای نکنه استرابیسم داره چرا اینجوری میکنه ؟

بعد خودش گفت : البته استرابیسیم که تا دوسالگی نرماله . . .

 

من  گفتم : تازه اختیار عصب اکولوموتور شو پیدا کرده . . . اگه اوردیاگنوز نکرده باشی

 دوستان پزشک نظر بدن که حالا وقتشه یا نه؟

ما کلا دیگه پزشکی یادمون رفته

پی نوشت : این مطلب را آوردم تا بدانی  مادرهای پزشک بیشتر از  بقیه مادرها استرس سلامتی بچه شون رو دارند

 

۲  دوتا لینک زیر رو ببینید آثار زحمات دکتر عماد دوست خوبمه:

http://www.farsnama.com/index.php?DISP=show&newsid=41667

 

http://khabarads.ir/jonoob/archive/1388-7-19/ShowPage.php?View=07-88.7.19.jpg

 

 

قبل از دکتر این کار رو من توی دانشگاه انجام میدادم

با اومدن وحید خیلی بهتر از قبل کار میشه به عنوان یه شیرازی و یه اهل دانشگاه  ازش بابت زحماتش ممنونم

خوشحالم از اینکه کار به دست یه آدم کار بلدتر از قبل است

 

۳  امروز چهلم آقای سرمدی بود

مرد بزرگ و شریفی که زود رفت شاید بعدا کمی درباره شان بنویسم

و البته خوشا به حالش که در راه جلسه قرآن و در ماه مبارک رمضان و بعد از افطار و . . .

تقریبا همه فامیل پدری رو در جلسه ختم دیدیم

 جای  امین خیلی خالی بود ایشالا تا چند روز دیگه تهران میبینمش

 

۴  از همه مطالب امروز مهمتر

شهادت امام در وطن خویش غریب  جعفر بن محمد الصادق(ع)  تسلیت باد

 

ان شاالله خداوند ما را از کسانی قرار دهد که نماز را سبک نمی شمارند

آمین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 18:32  توسط سید علی انجو  | 

 

 

 

۱   دیشب  محمد رو بردیم پیش دکتر ایمانیه (رییس دانشگاه و فوق تخصص گوارش اطفال)

دل پیچه داره (کولیک)هر کاری کردیم خوب هم نشده

باید یه فکری هم برای  سیرکومسیژنش  بکنیم

 

۲  دیشب  یه جلسه شعر توی دانشگاه بود نرفتم(بخاطر محمد)

هرچند دلم میخواست بیژن ارژن رو که شعرهاش رو دوست دارم و دعوت شده بود شیراز ببینم

دل خیلی چیزا میخواد

 

 

  ۳   ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق؟

        برو ای خواجه ی عاقل هنری بهتر از این؟

 

۴  دیشب شبکه قرآن مرحله نهایی مسابقات قرآن دانشجویان رو نشان میداد

هرچی گشتم دکتر رضایی رو توی جمع ندیدم

جای من خالی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:25  توسط سید علی انجو  | 

 

 

 

مدتی از بس گرفتار بودم این واگویه ها از واگویگی   دراومده   بود و تبدیل شده بود به بیت الاحزان

 

قصد دارم ازین به بعد همونطور که حافظ توصیه کرده بود عاقل و فرزانه شوم

 

من  قبل  از  کیش  رفتنم یه سری کارهایی درباره حافظ انجام میدادم . . .  شعر  میگفتم ..

 

که توی این مدت همه اش تعطیل شده بود

 

اگه خدا بخواد دوباره شروع میکنم

 

راستی تا کجا اومدیم ؟؟  چه قولایی داده بودیم ؟؟

 

اگه یادتونه بگید

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 12:56  توسط سید علی انجو  | 

 

 

 

 

1     این روزها خانمم و محمد شیراز نیستند :

    غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

به طاقتی که ندارم   کدام بار   کشم؟

2   آبگرمکن مون یک سال و خورده ایه گرفتارمون کرده  عوضش کردیم هنوز هم مشکل داره

اعصابم رو ریخته به هم 

محمد  رو بخوایم بشوریم آب گرم نیاز داریم 

این  بزرگواران فنی (از بنا بگیر تا لوله کش و...) هم که هیچکس رو آدم حساب نمیکنند(درست مثل پزشکها)

یکیشون دیروز و پریروز منو گذاشته سرکار و . . .   بماند :

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم ؟

به طاقتی که ندارم ... کدام بار کشم؟

3  هنوز  دو تا از امتحانهای ترم بهمن مون در دانشگاه شهید بهشتی به پایان نرسیده

  ذهنم شدیدا در گیر تسویه حساب و پایان یافتن کارها در تهران است

از طرفی کارهای شیراز شروع شده

از طرفی نبودن خانمم باعث شده همه ی خونه رو به هم ریختم(از اعصاب خوردی و بی حوصلگی)

از طرفی این ماه دیگه حقوق هم نداشتم(مرخصی بدون حقوقم بالاخره بعد از چند ماه دوندگی جور شد!!) حقوق دانشجویی هم هنوز برقرار نشده و . . . 

از طرفی تا از دانشگاه شهید بهشتی تسویه نکنم حقوق دانشجوییم برقرار نمیشه

چون این رو حدس میزدم توی ماه مبارک به طور فشرده توی یه درمانگاه چند تا کشیک دادم که بی پولی نکشم اما اون بزرگواران هم باکمال بزرگواری هنوز پولم رو ندادند :

 غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم ؟؟!!!

 

پی نوشت:

 

بعضیا تلفنی و کامنتی و . . . گفته اند که این چرت و پرتها چیه مینویسی؟ به ما چه که آبگرمکنت فلان و بهمان ...!!!

 

آقاجون بلاگ خودمه اختیارشو دارم فحش به نظام ندادم که

بی اخلاقی نکردم که

به شما توهینی نکردم که

کردم ؟ توهین کردم ؟ ا ا ا (مکسور بخونید لطفا) عجب گرفتاری شدیما؟؟!!

 

پ ن ۲ : میخوام حالات خودم رو بعدها بخونم و ببینم چه غمهای کوچکی اوقات گرانبهای منو به خودش مشغول کرده بوده است!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 7:6  توسط سید علی انجو  | 

اول

بعد از یک دوره ی قمری ما به کاشانه خود بازگشتیم

توضیح : چون دانشجوی پی اچ دی باید تمام وقت دانشجو باشد مرخصی بدون حقوق گرفتیم و دوباره کلا دانشجو شدیم

نکته : پارسال همین موقعها بود که معاون دانشجویی و فرهنگی شعبه بین الملل د ع پ شیراز شدم گمان نمیکردم سال بعدش دانشجو باشم (جل الخالق)

تتمه ی توضیحات :  از دانشگاه شهید بهشتی انتقالی گرفتم به دانشگاه شیراز 

حالا که به وطن باز رسیده ام برای سلامتی و عقل و فرزانگی من دعا کنید که شدیدا همه اش در معرض چالش است(البته سلامتی روانی ام  در معرض چالش است)

پاورقی : جلسه تودیع من در کیش درست روز بعد از انتخابات بود 23 خرداد   واقعا از زیر بار اون مسوولیت سنگین آزاد و خلاص شدم(بخصوص منظورم مسوولیت معاونت اجرایی آنجاست که بعدها یعنی از آذر ماه پارسال بر گردنم گذاشته شد)(البته اصلا دوست نداشتم توی اون جلسه شرکت کنم و فقط به احترام رفتارهای محترمانه ی آقای دکتر قاضی پور معاون اجرایی اونجا که بعد از من عهده دار اون شدند و دعوتی که ایشون ازم کردند جلسه مذکور  رو تحمل کردم)

به قول اکبر آقای عزیز توش خودمون رو کشته بود بیرونش بعضیا  رو 

فقط از اینهمه دیر خونه رفتن ها و با خانمم نبودنها(توی اون شرایط سختش) خوشحالم که یک امضای مالی نکردم در حالی که مطمئن باشم آن امضا تایید تخلفی بوده باشد و البته به همین دلیل تاوانهایی هم دادم که بماند برای اون دنیا

 

تتمه ی پاورقی: در تو ضیح پرانتز دوم باید بگم علت اینکه سختم بود در جلسه تودیع شرکت کنم این نبود که ناراحت باشم از رفتنم

خوشم نمیومد دوباره  بعضی فضاها و دیدارها برام تکرار بشه . . . همین

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 1:8  توسط سید علی انجو  |