توی وبلاگ استاد عبدالجبار کاکایی اینو دیدم خوشم اومد
گفتم شما هم بخونید:
«از بارون عصر بیست فروردین با پسرم پناه بردیم به سینما
پایتخت و اخراجی های دو در حال نمایش بود . از اینکه کارگردان
آدمهای شبیه به خودش رو دستمایه خنده مردم تهرون
هشتادوهشت کرده، ناراحت شدم . دوست نداشتم چهره
تحریف شده ی آرمانگراهای دهه شصت، مضحکه مردم بشه . اما
به هر حال اتفاقیست که در برابر چشم عقلای سینما افتاده و
برادران زود جوش و دیر پز انقلاب و جنگ آخرین شیرین کاری
هاشون رو نشون می دن .یه روز جلوی دانشگاه یه روز سر چهار
راه حالا هم رو پرده سینما .
....نه پسرم جنگ این نبود . این آدمای عملی و لمپن به کیلومتر
پنجاه جبهه می رسیدن استحاله می شدن دیگه تا اردوگاه
اسارت به همون حال نمی موندن . پسرم کسی که بوی مرگ رو
بشنوه خماری از سرش می پره .
پسرم دنیای ذهنی کار گردان به اندازه شخصیت های فیلمشه
او فکر می کنه اگه روحانی و جاهل به درک هم برسند همه
مشکلات کشور حله . نجبا و عقلا هم یا دکتر های هالو هفت
شنبه هستند یا هواپیما رباهای منافق .
پسرم ما خسته شدیم و داریم به خودمون می خندیم این تلخ
ترین خنده ی یه نسل سر خورده س .
پسرم برگشتن به مردم هزینه های زیادی داره و تو سعی نکن
اونقدر از مردم فاصله بگیری که مجبور شی با این شیرین کاری
ها دلشونو به دست بیاری .
همین حرفا رو تو برگشت به پسرم گفتم زیر بارونی که خنده
های تهرون هشتادوهشت رو خیس کرده بود .»
همین
يكم:
گفت پيغمبر به ياران زينهار
تن مپوشانيد از باد بهار
زانكه با جان شما آن ميكند
كاين رياحين با درختان مي كند
از اثر دعاي حضرت باب الحوایج(ع) باد ربيع كار خودش را كرد و حال من خوب خوب شده است.
الحمدلله
اين را به دليل اينكه خدا گفته "نعمت هاي پروردگارت را بازگو كن" ؛ براي عرض سپاس به محضر يار دلنواز نوشتم
دوم :
ديروز داشتم به بابام فكر ميكردم.
بابت همه محبتهاشون خيلي ممنونشون هستم.
چقدر براي ما زحمت كشيدند.
در يه زمانهايي هم براي من بابا بودند هم مامان هم رفيق هم مشاور هم همراز هم همراه....
حالا كه من ميتونم كمكي به بابام كنم نميتونم ببينمشون يا كمكي بهشون بكنم.
اين رباعي رو چند وقت پيش از طرف بابام خطاب به خودم سرودم:
تنها شده ام خسته و تنها پسرم
يكدم بنشين كنار بابا پسرم
يوسف را هم به اسم بازي بردند
مي ترسم از اين بازي دنيا پسرم
سوم:
اين روزها به علت شلوغي كارها نمي تونم آپ كنم و گرنه حالم خوب است.
چهارم:
يك نفر از من فال حافظ خواسته بود؛ فال گرفتم اين آمد :
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
كه نيست با كسم از بهر مال و جاه نزاع
شراب خانگيم بس مي مغانه بيار
حريف باده رسيد اي رفيق توبه وداع
خداي را به مي ام شست و شوي خرقه كنيد
كه من نميشنوم بوي خير از اين اوضاع ....
پنجم و ششم و هفتم و هشتم :
رب اني لما انزلت الي من خير فقير
یک:
امسال اصلا نوروز رو دوست نداشتم. شاید بخاطر این بود که شیراز بودیم ولی بابام اینها مسافرت بودند.یا اینکه خونه تکونی نکرده بودیم و به این دلیل و چند دلیل دیگه آماده ی پذیرایی از مهمون نبودیم.
عید دیدنی هم نتونستیم منظم بریم وهمه رو ببینیم.
از اول نوروز همش به خودم میگفتم خوش باش :
". . . که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی"
دو :
کدام باد بهاری وزید در آفاق
که باز در عقبش نکبت خزانی نیست؟
سه :
حال روحی روانی من این روزها شدیدا در نوسانه
در بهترین حالت مثبت پنج در بدترین حالت منفی بی نهایت میشم.
چهار :
چند ماهه که شدیدا دچار خود درگیری در زمینه سکولاریسم،حکومت دینی و ولایت فقیه هستم.
همچنین پلورالیسم و نظر واقعی اسلام در این باره و آیه 62 سوره بقره و آیات مشابه مشغولیات مداوم ذهن من شده.
مدت زیادتریه که به معایب فرهنگی و تربیتی خودم ، خانواده ام، همشهریهام،هموطنانم ، کشورم و بویژه ساختار اداری کشور فکر میکنم و بلکه غصه میخورم.
پنج :
شدیدا دلم برای جلسات نقد شعری که با میلاد عرفان پور عزیز داشتیم تنگ شده.
همچنین برای کلاسهای تفسیر حافظ و نیز برای پستهای وبلاگی شعر حافظ.
شش :
خیلی خیلی دلم برای مریض دیدن توی بیمارستان تنگ شده.
هفت :
یا امام موسی کاظم (ع) تو را بحق پسر دردانه ات امام رضا(ع)قسم میدهم برای خوب شدن حال همه ما دعا کن.
یا باب الحوائج.
هشت :
رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر
کسی این روزها وبلاگ های ما رو تحویل نمی گیره . . . عیبی نداره
ولی . . .
سال نو همه تون مبارک