عبارات داخل گیومه تقریبا معنی آیات قرآن است.
خداوند به مادر موسی " فرمود : نوزاد را به آب بینداز تا دشمن من و دشمن او بگیردش.
و در او محبتی از خود القا کرد . . . (سوره طه)"
زمانیکه موسی و هارون پیامبر و مامور به هدایت کردن فرعون به سوی خدا شدند
خدای رحمان و رحیم به فرستادگانش گفت:"با او نرم سخن بگویید شاید متذکر شود یا بترسد(سوره طه)"
خدایی که در آیات بالا هست چقدر مهربان است ؟
او که خودش فرعون را دشمن خود و دشمن پیامبرش می داند
به دو پیامبرش می فرماید با او نرم سخن بگویید شاید برایش یادآوری شود یا بترسد!!!!
حالا همین خدای مهربان به پیامبر اسلام می فرماید: "واقعا تو دارای اخلاق عظیمی هستی!! "
و نیز " تو رحمت برای تمام جهانیان هستی. "
خلاصه اینکه این روزها تولد این چنین موجودی بود که خود خدا با آنهمه عظمت از رحمت عظیم او و از اخلاق عظیم او صحبت کرده است
ما چه بگوییم ؟؟!!
1
نوشته بودم كه حال خوشي ندارم
قبض قبض . . . نميدونم طبق اين حديث از اون " ايام دهر ... " كمتر سراغم اومده بود
ان في ايام دهركم نفحات
يا اينكه من " الا فتعرضوا لها " را گوش نكرده بودم
2
پريشب دنبال يه مداد تراش و پاك كن و ليوان و چند تا خرت و پرت ديگه توي تهرون ميدون ولي عصر(عج)چرخ ميزدم
يه آقايي توي پياده رو ويولن روي شونه ش گذاشته بود و خيلي استادانه ويولن ميزد يه دكه اي هم توي پياده رو بود جلوي اون آقاهه ... از اين دكه هايي كه ماهي و سبزه ي هفت سين و ... مي فروشند
نمي دونيد ماهي ها چقدر قشنگ با صداي اين ويولن مي رقصيدند
اون شب حالم يه كم بهتر شد
3
امشب با آقاي پارسايي و رسولي بعد از تماشاي سريال يوسف(ع) رفتيم كنار دريا ... ماه تمام بود و كف دريا را روشن كرده بود
توي راه يه كم قرآن گوش كرديم بعدش آهنگ فصل باران عليرضا قرباني و ...
سه چهار جاي دريا رو رفتيم ديديم
اين روزها كه مي رم تهرون و بر ميگردم دلم براي دريا خيلي تنگ ميشه
هرچند تماشاي برف روي سر البرز نازنين در فصلي كه توي كيش كولر روشن مي كنيم هم واقعا تماشايي است
۴
ساقيا در ساغر هستي شراب ناب نيست
وآنچه در جام شفق بيني بجز خوناب نيست
جلوه ي صبح و شكر خند گل و آواي چنگ
دلگشا باشد ولي چون صحبت احباب نيست
زندگی خوش تر بود در پرده وهم و خیال
صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست
گر ترا با ما تعلق نیست ،ما را شوق هست
ور تو را بی ما صبوری هست ، ما را تاب نیست
۵
ازهزاران در يكي گيرد سماع
زانكه هركس محرم پيغام نيست
فضيل عياض دزد بود
آمده بود دزدي كند آواي خوش الم يان للذين امنوا در او گرفت
محرم اسرار و محرم پيغام شد و اوج گرفت
خدايا . . .
۶
سال ۸۷ رو به پايان است
خدايا تورا سپاس مي گويم كه در اين سال مرا به خانه خودت دعوت كردي
به تماشاي زيباييهاي طبيعت و زشتيهاي هر آنكس غير از تو دعوت كردي
تا از همه بجز تو نااميد باشم
خدايا تورا سپاس مي گويم كه در اين سال دانشجو شدم ورودي ۸۷ !!!!(همون ۷۴ سابق!!!!!)
۷
رب اني لما انزلت الي من خير فقير
من الان در حیرت به سر می برم
بیش از این نمی توانم بگویم
یه وبلاگ دیگه هم باز کردیم
آدرسش اینه :
www.biomedicalethics.blogfa.com
بعدا میام مفصلتر
آخر ماه صفر شد دل ما رفت مدینه
مشهد
"من "۰۰۰
این تمامیت ابلیس است
پیامبر اکرم(ص) فرمود : اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک
بزرگترین دشمنت "من" توست ...
اینکه "من" خودم را مومن و مسلمان فرض کنم و بر اساس این فرض خودم را لایقتر از دیگران در مدیریت امور مردم بدانم
حتی اگر علم مدیریت نخوانده باشم
حتی اگر نتوانم کارمندانم را بشناسم و مشکلات آنها را بفهمم
حتی اگر نتوانم دانشجویانم را درک کنم
حتی اگر نتوانم بفهمم که رشد و توسعه اصل است یا عدالت
و اگر جایی توسعه دادن باعث ظلم شود آیا باید ظلم را بپذیرم یا مانع توسعه شوم ؟
یا آنکه باید از "من" خود بگذرم و به جای آمار رشد و توسعه دادن در پایان کار با افتخار بگویم
من در این چند سال مدیریتم هیچ ساختمانی نساختم و هیچ توسعه ای ندادم
اما عدالت را حتی درباره ی خودم و خانواده ام اجرا کردم
و این متخلفان زبان دراز هم از دستم ناراحتند و حاضرند خونم را بریزند چون مانع منافعشان شده ام
اما مدیر خوب در این جامعه مدیری است که همه تعریفش کنند!!
و خوب می دانیم آنکه همه تعریف از او میکنند انسان کامل نیست(اگر نگوییم منافق است)
(کتاب جاذبه و دافعه علی(ع)شهید مطهری که فقط برای خواندن و پز دادن نیست برای عمل است)
بالاخره متخلفین پر سر و صدایی هستند که دستشان به تریبونها و افراد متنفذ می رسد و همانها با عبارات دهان پرکن و بعضا زیبا مدیری را که بخواهد قانون را برای همه (حتی برای آنان) یکسان اجرا کند
به روشهای مختلف تحت فشار می گذارند
این مدیر در سیستم «آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه» یعنی سیستمی که معتقد است مدیر خوب مدیری است که هیچ جنجالی پشت سرش نیست(در واقع مدیر خوب آدم دو رو و دو رنگی است که با زبان بازی همه را راضی نگه میدارد) چاره ای جز رها کردن و یا به رنگ جماعت در آمدن ندارد
آقا یا خانم درنا اگر ناله ای کرده ام از سر ناسپاسی و ناشکری نیست
از محبتهای بیکران خدا بر خودم شرمگینم که اینهمه لیاقتم نیست و او باز عطا می کند و من باز معصیت...
اما زمانه ی بدی شده است
زمانه ای که نهج البلاغه خوانهایمان ظلم را ترویج میکنند.
چون در بند "من" و خانواده"من" و ....هستند
به قول قرآن :
ابنائکم و عشیرتکم و آبائکم و اموال و تجارت و.... دوست داشتنی تر از حق( که خود خداست اگرچه تلخ است و گاهی ممکن است به ضرر "من" او الوالدین و الاقربین باشد) می شود
وقتی پا روی حق میگذاریم پا روی خود خدا گذاشته ایم
این مشکل تاریخ بعد از اسلام ماست
تمام کتاب حافظ در رد این مومنین است
آنها که جلوه گر محراب و منبرند و....
می تلخ هم همان تلخی حق است که "من" مومنانه ما را از مابگیرد
آن میی که هم دین و هم دنیا را بسوزاند این است
باید تلخی حق را آنگونه سر بکشی که تمام مومنان در بند "من" ناسزایت بگویند و دینت را سوخته ببینی در جمع مومنان....
یک حدیث مدیریتی از امام رضا (ع):
در کتاب آقای سید کاظم ارفع خواندم که امام رضا وارد منزل شدند
دیدند کارگری در حال کار است
از اهل خانه پرسیدند با او طی کرده اید که چقدر به او مزد بدهید ؟
گفتند: نه
امام به اندازه ای عصبانی شدند که رگ گردنشان متورم شد و فرمودند مگر چند بار نگفتم که اول با او بگذرانید که چه مزدی به او میدهید بعد کار به دستش بدهید ؟؟ . . .
در اجلاس روسای یک جایی(!!) یک مدیر بالا مرتبه به مدیران زیر دستش میگفت
اگر به نیروی زیر مجموعه تان گفتید فلان کار را اضافه بر سازمان انجام بده و او طلب حقوق بیشتر کرد عذر او را بخواهید و از دیگر نیروهای آماده کار دعوت به کار کنید
من در آن جلسه به عنوان کارشناس جزئ حضور داشتم
و یادم به این حدیث امام رضا(ع) افتاد
همین
ساعت 18:30 جمعه دوم اسفند از کیش مسافر تهران بودم
هواپیما ساعت هفت شب بلند شد
ساعت هشت و نیم شب مهرآباد بودیم
تا رسیدم خونه عمه خانم شده بود ساعت ده و چهل دقیقه شب
نمی دونم اینکه در انتخاب رشته امتحان پی اچ دی به جای د ع پ شیراز ، د ع پ شهید بهشتی رو انتخاب کردم حماقت کرده ام یا انتخاب خوبی کرده ام
به هر حال وقت آدم توی تهران خیلی کم برکته امشب یه مثالش بود
احساس بدی که به تهران دارم به خاطر همین اتلاف وقتهاشه
ولی در عوض مزایایی هم داره که خودتون می دونید من الان درپی گفتنشون نیستم
الان توی اتاق امین پسر عمه عزیزم نشسته ام
برام بنان گذاشته
دو بیت باحال هم برام خوند که نتونستیم پیدا کنیم مال کیه
شما نمی دونید ؟؟
اون دو بیت اینه :
جماعتی که دل وجان به عشق نسپارند
تعجبم چه تمتع ز زندگی دارند
به دور چشم تو مستی ما عجب نبود
عجب ز حالت آنان بود که هشیارند
امروز جای من توی جلسه خانوادگی خیلی خالی بوده نه ؟(این جمله رو خطاب به اعضای جلسه نوشتم)