تبليغاتX
واگویه ها
 

 

این روزها حال خوشی ندارم

 

همون جوری که اکبر آقا جون گفتند

توش خودمون رو کشته بیرونش مردم رو

 

نمازهام .. مطالعاتم .. تفریحاتم ..

همه چیز تعطیل شده یا از کیفیت افتاده

  دلم برای حالات دانشجویی و دانش آموزی بخصوص سال آخر دبیرستان

 

                                  لک زده

 

از رفتار آدمهایی که توی چشمم بزرگ بودند و حرکات شیطانی ازشون میبینم دمقم

به قول سعدی :

آنکه چون پسته دیدمش همه مغز

 پوست بر پوست بود همچو پیاز

 

 

پارسایان روی در مخلوق

پشت بر قبله می کنند نماز

 

 

 

دیشب از شدت ناراحتی و در هم بودن احوالاتم حدودای ساعت ۱۱ شب

با دوچرخه رفتم ساحل مرجان کیش

آسمان صاف و مهتابی دریا را روشن کرده بود

 ـ انگار در داخل دریا روز شده بود و در خشکی شب بود ـ

 

 

غرش و موج مختصری هم هی کف آب دریا را به شنهای ساحل می مالید

حس کردم این غرش نشان دهنده ی غرور دریاست 

یا شاید هم غرور حبابهای روی موجها

دریا هم این غرور را به ماسه های کنار دریا می مالد

تا با خاکی کردن این غرور خودش را تطهیر کند

 

آری تنها درمان غرور خاک مالی است

 

  (خدا هم بینی متکبر را به خاک می مالد)

 

بعد سوار دوچرخه شدم و رفتم جایی از ساحل که هیچ کس نبود

 

نیم ساعتی نشستم و باز دریا را ـ که مثل من خوابش آشفته شده بود ـ تماشا کردم

 

آرام شدم

خیلی آرام شدم

اما دریا هنوز آرام نشده بود

 

دوچرخه را سوار شدم و آمدم به سمت مجتمع اقامتی مان ساعت نزدیکیهای سه بامداد بود . . .

 

دو تا عکس از ساحل مرجان کیش رو در ادامه مطلب ببينيد

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 22:35  توسط سید علی انجو  | 

 

 

خجسته زادروز مولای کرامت

 امام رضا (ع)   مبارک باد

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 16:27  توسط سید علی انجو  | 

 

 

 

من یه پسرخاله دارم که مهندس کامپیوتره

 

اون حیاط لینکش  هست

 

توی دوران کودکی و نوجوانی من و اون و داداشم خیلی به هم نزدیک بودیم

 

هنوز هم با هم خیلی جوریم فقط اینکه اون توی تهران زندگی می کنه و ما پیشش نیستیم و نیز شرایط بعد از ازدواجِ هر سه ی ما باعث شده کمتر همدیگر رو ببینیم

 

من  از نظر آشنایی با ادبیات بویژه آشنایی با قیصر امین پور  و سعدی خیلی مدیون مهدی پسر خاله ام هستم

 

شاید باورتون نشه ولی ما سه نفر  بازی های دوره ی نوجوانیمون این  بود که برای هم کتابهای قیصر و سعدی و بحرطویلهای ابوالقاسم حالت و . . . بخونیم

 

اغلب هم مهدی کتابهامون رو جور میکرد

 

یه چند وقت پیش  مهدی توی وبلاگش یه موضوع نوشته بود راجع به معضلات سیستم اداری ایران . . .

 

من   هم یه دو سه  سالی هست دارم به این موضوع فکر می کنم

چون می دونم که می دونید علت نوشتن این دردها  اینه که روی این مشکلات یه چیزی مشابه   بارش افکار داشته باشیم

شاید هرکدوممون دست کم در حیطه خودمون که کم حیطه ای هم نیست بتونیم این عیوب رو در خودمون از بین ببریم یا به هم یه پیشنهادهای خوبی بدهیم

 

من هم  یه کم از افکارم رو اینجا می آرم :

1_هدایت تحصیلی در مملکت ما نیست:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 2:17  توسط سید علی انجو  |