می خواستم فعلا آپ نکنم
ولی یکی از بزرگوارانپیام دادند که نههههههه(با یه چند تا "ه" اضافه)
و پیام خصوصی گذاشتند که از سفر مشهد بگم . . .
شرح این سفر رو حافظ بهتر گفته:
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب ومست
پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیمشب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد و به آهنگ حزین
گفت ای عاشق دیرینه ی من خوابت هست ؟؟
عاشقی را که چنین باده ی شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
راستی هنوز بازار کامنتهای پست خونی که در رگ ماست
داغ داغه
سر بزنید
دعای دختر عمو مستجاب شد
بنده بطور کاملا برنامه ریزی نشده و غیر منتظره از چهارشنبه دارم میرم مشهد
دعاگوی همه تون هستم دعا کنید حال پیدا کنیم و باز هم چیزهای بزرگ بزرگ از امام (ع) بگیریم
احتمالا تا یکهفته خبری از ما توی وب نیست
دشمن شوند و سر برود هم برآن سریم
امروز جای همتون خالی دیدار رهبر عزیز و فرزانه ی انقلاب بودیم(به عنوان یک دانشگاهی)
زمین چمن سر باز دانشگاه زیر آفتاب
اول هم چند تا استاد و دانشجو صحبت کردند
خیلی از زمان صرف همین صحبتها شد
وقتی " آقا " می خواستند صحبت کنند فرمودند : " من توی سایه نشسته ام و شما توی آفتابید
مخصوصا خانمها به خاطر چادر بیشتر گرمشان میشود . . . "
فکر میکنید چه اتفاقی افتاد ؟؟
ناگهان تمام دانشجویان یکصدا و با حرارت فریاد زدند :
" خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست "
خیلی لذت بردم . . .
واقعا جای شما خالی
1 دارم امید عاطفتی از جناب دوست
2 کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
3 دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
4 گرچه پری وش است و لیکن فرشته خوست . . .
. . . 5 حافظ بد است حال پریشان تو ولی
6 بر بوی زلف دوست پریشانیت نکوست
در جای جای ادبیات ما از " زلف یار "
که "پریشان" است و هر خمش کمندی است صحبت شده
زلف "سیاه" است مثل روزگار عاشقی که نرسیده به محبوبش
زلف "دراز" است مثل شب فراق (البته شب فراق سیاه هم هست )
عرفا معتقدند که این عالم (دنیا) عالم کثرات است یعنی کثرت و تعدد مخصوص اینجاست
اینجاست که اشیا و افراد و در یک کلمه : مخلوقات . . .
با صفات و محدودیتهایشان و مشخصاتشان شناخته می شوند
این کثرت و تعدد ها با عث پریشان دلی است و خود تعدد یک نوع پریشانی به همراه دارد
سیاه است چون از جنس ماده(ظلمت) است از معنا (نور) نیست
این ظلمت و پریشانی اگر با نور جلوه ی حق آمیخته گردد
می تواند به" رخ "
که نور کامل است
وحدت کامل است
فقط خداست
برسد
اگر این عالم و زیباییهای آن ملاک و هدف نهایی باشد ظلمت و پریشانی است
اما اگر زلف را بگیریم و پیش برویم می توان به رخ رسید
اگر زلف هدف نباشد
وسیله باشد
ما را می تواند به رخ برساند
الدنیا مزرعه الاخره
دنیا را اگر به چشم ابزار ببینی در آن به دنبال خدا بگردی زلف را گرفته ای که به رخ برسی
سعدی :
تو به سیمای شخص می نگری
ما در آثار صنع حیرانیم
تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشا کنان بستانیم
اگر از اشعار بخواهم شاهد بر مدعا بیاورم طولانی می شود
به نظر شما شاهد بیاورم یا همین شکلی خوب است ؟