تبليغاتX
واگویه ها

 

 

 

 

 

دوستان خوب من نامه های دسته جمعی  جداگانه ای برای مسیحای عالم نگاشته اند

 

با تشکر از ماهتیسا که بنده را دعوت کرده اند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رهبر خلقی اگر گمراه شد تکلیف چیست

 

پاپ اگر دشمن به روح الله شد تکلیف چیست ؟

 

                                      (احد ده بزرگی)

 

 

 

 

ای مسیح مهربان سلام

 

 

سلام ای رهبر نازک دل قوم لجوج بنی اسرائیل ، سلام ای آنکه در گهواره شهادت به

 

عبودیت خودت داده ای واحتمال  پسری خدا را از بدو تولد رد کردی وفرمودی من عبدالله

 

هستم  اما آنها که منافعشان در این بود که تو پسر خدا باشی به زور تو را پسر خدا کردند ،

 

 سلام بر گهواره ای که تو در آن از سفارش خدایت به نماز وزکات و نیکی به پدر ومادر گفتی

 

سلام بر دامان پاکی که تو ای پیامبر خدا از تاثیر رزقهایی  که از نزد پروردگار به محراب

 

عبادتش   فرستاده میشد واز قنوت و رکوع های آن دختر پاک پسری به دنیا آمد که دنیایی را

 

در حسرت دم مسیحایی خویش فرو برده است

 

 

 

ای کاش نفست در نفسهای این مردم دنیا دوست آتشی بپا می کرد که خرقه ی مصلحت پرستی می سوزاند

 

 

 

 

 

ای پیامبر خدا آنان که تو را سه سال بیشتر تاب نیاوردند و خواستند اعدامت کنند و وقتی که

 

خداوند تو را از مهلکه نجات داد عالم را ازشایعه ی بر دار شدنت پر کردند تا ارزش خبری زنده

 

بودن مسیح  خود به خود از دست برود امروز با سامری های جدید که فرزندان ناخلف آن پیر

 

عاشقیها هستند هم پیمان شده اند تا مبادا موسای به میقات رفته و عیسای آسمان چهارم و

 

منجی عالم بشریت گوساله ی صهیونیسم را از اعتبار ساقط کند

 

 

به اسم تو برادرت را بی حرمت می کنند آیا نفسی از رب العالمین  اجازه داری که دم در دل وجان این بشریت مرده بدمی؟

 

 

دل همه ی ما خوش است که می آیی

 

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید . . .

 

 

 

 

من از  دوستان زیر دعوت می کنم بقیه ی نامه را بنویسند:

 

 

 

 

فراموش

 

من با تو غزل می آفرینم

 

خنده ی شیرین انار

 

دنیای من

 

مریم

 

 

راجع به بقیه ی مطلب قبل (تو ضیح زلف  پریشان ) در پست بعدی مطلب می ذارم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 8:26  توسط سید علی انجو  | 

 

 

یک نکته واجب است عرض کنم

 

من اندازه ی این که حافظ را معنا کنم نبوده و نیستم

 

اما گاهی می بینم کسانی درباره ی حافظ نظریه پراکنی میکنند

 

که هیچی هیچی نمی دانند و متاسفانه می پندارند که  می دانند

 

بنده بعد از اینکه خیلی دنبال استاد برای فهم برخی معانی سخت حافظ می گشتم

 

بر سر راه استاد بزرگواری قرار گرفتم که بسیار داناست

 

ایشان حافظ را فقط با حافظ و مولوی و جامی و عراقی   و سعدی  و خواجوی کرمانی و . . .  معنا میکند 

 

مثلا اگر دربیت مورد نظر که بناست بحث کنیم " زلف پریشان"  آ مده باشد

 

 

تمام ابیات دیگر حافظ که زلف پریشان در آن آمده است ونیز ابیات مولوی ، عراقی ، سعدی ،

 

جامی و . . .   ونیز کتب نثر همان دوران مثل کتاب  " عبهر العاشقین " شیخ روزبهان بقلی شیرازی ،

 

" منازل السائرین" خواجه عبدالله انصاری ، " اشارات" بوعلی سینا   و یا اشعار ادبا  و عرفای  عرب زبان

 

 همان عصر و فرهنگ  مثل  ابن فارض و محی الدین عربی (ابن عربی) استفاده می کنند .....

 

 

واما باز هم حیرت زده از اینکه از کجا شروع کنم فال گرفتم و جناب حافظ از جناب دوست برایمان گفت :

 

1 دارم امید عاطفتی از جناب دوست

2 کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

 

 

3 دانم که بگذرد ز سر جرم من که او

4 گرچه پری وش است و لیکن فرشته خوست . . .

 

 

 

. . . 5 حافظ بد است حال پریشان تو ولی

 

6 بر بوی زلف دوست پریشانیت نکوست

 

 

 

معنای ظاهری میگه که

 

 

1 از جناب دوست امید عاطفه ای(محبتی) دارم

 

2 جنایتی کرده ام و امیدم به عفو و بخشش اوست

 

3 می دانم که از سر خطا و جرم من می گذرد

 

4 زیرا دوست اگر چه مانند پری (جن ، موجود ناپیدا) است که ظاهر و آشکار نیست  ولی خلق (به ضم خ) و خوی فرشته را دارد( یعنی مهربان است)

 

 

 

نکته اول : خوب در این دو بیت تا حدودی دوست را تعریف می کند

 

موجود مهربان و بخشنده ای که جنایت حافظ را می بخشد و او امید مهربانی و فرشته خویی از او دارد

 

در عین حال ناپیداست ، پریوش است

 

نکته دوم : آیا حافظ جنایت کار بوده که می گوید جنایت کردم ؟

 

جواب اینست که جنایت عین عبارت ادعیه ی ماست

 

". . . مما جنیت (جنایت کردم) علی نفسی و احتبطت علی ظهری . . . "  زیارتنامه امام رضا علیه السلام        

 

 

در این دعا امام معصوم (ع) به ما یاد داده که از گناه با عبارت جنایت به نفس خودمان یاد کرده واز خدا اینگونه طلب عفو کنیم

 

 

در دعای کمیل هم  حضرت علی به خدا از جنایت نفس شکایت  می کند : " . . . ونفسی بجنایتها . . . "

 

 

پس در فرهنگ اسلامی ما عبارت جنایت به معنای گناه در زمان طلب عفو از خدا استفاده شده است  و لفظ غریب و غیر معمولی نیست

 

 

در بیت آخر به یک صفت دیگر دوست اشاره دارد که بحثش مفصل است و طلبمان باشد

 

 همین قدر بدانیم که دوست ناپیدای مهربان حافظ زلف پریشان دارد حال این زلف آشفته چیست در مطلب بعدی عرض می کنم

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 9:24  توسط سید علی انجو  | 

 

 

 

قبلا ها ...

 

راحت برای دوستان حافظ می خوندم ومعنی میکردم ....

از وقتی که این کلاس حافظ رو پیدا کردم ....

 

هر چی فکر میکنم که چی بنویسم .....

 

چه بیتی رو معنا کنم ...

 

جرات نمی کنم

 

 

آخه ما کجا حافظ و معنی کردن اشعار او کجا

 

به خودم میگم

 

 ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست

 

عرض خود می بری وزحمت ما می داری

 

 

از طرفی قول دادم و خلاف ادبه که آدم به قولش عمل نکنه

 

 

امروز دل زدم به دریا و از خود خواجه کمک خواستم و نیت کردم و فال گرفتم :

 

بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع

شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع

 

 

برکشد آینه از جیب افق چرخ و در آن

بنماید رخ گیتی به هزاران انواع . . .

 

من اینجوری می فهمم:

صبح ها که از مکان خلوت(حیاط خلوت) کاخ نو آوری(اسم سال رو حال می کنید لسان غیبی که میگن اینه ها)...(قصر  خلقت جای خلوت دارد یعنی خدا خودش تنها خلق می کند)

 

در خلق خلایق شریک ندارد....

 

شمع خاور خورشید مشرق است که بامدادان بر همه جا شعاع می افکند

 

چرخ (روزگار)... آیینه از گریبان افق در میاورد ....  و در آن چهره ی گیتی را به هزاران نوع می نماید

 

آیینه دل عارف است که در آن همه چیز پیداست مثل آیینه ی اسکندر یا جام جم که می شد همه چیز را در آنها دید...

 

 

خلاصه توصیفاتی می کند راجع به بامدادان   تا برسد به :

 

طره ی شاهد دنیی همه بند است و فریب

عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع

 

طره ... موی پیشانی است معنای بقیه ی بیت واضح است که ترجمه ی آیاتی از قرآن هم هست

 

نکته : اکثر وقایع خوب در شعر حافظ در بامدادان و صبح و سحر و .... رخ می دهد

 

اجر یک شب زنده داری و آه شب را صبح می گیرد ...

 

هر چند شب زنده داری به قصد مزد نیست

 

 

ولی یار کریم است ....

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 11:53  توسط سید علی انجو  | 

 

 

 

 

بهار آمد جوانی را پس از پیری ز سر گیرم

 

 

از همه ی دوستانی که توی این مدت کامنت گذاشتند ومن نرسیدم جوابشون رو بدم 

 

 

رسما و صمیمانه عذر می خوام بویژه مریم خانم (maryam_a6890@yahoo.com <maryam_a6890@yahoo.com>) که یه صد باری اومدند و سر کار رفته اند

 

    به زودی با یه بیت شعر حافظ به روز می کنم

 

 

راستی سال نو و این میلادهای عزیز بر همه ی دوستان مبارک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 7:9  توسط سید علی انجو  |