جمعه ی آخر سال مدرسه ها تعطیل نبود....
البته اینبار بچه های قدیم می رفتند مدرسه....
من رفتم دبستان...
آسفالت وسط مدرسه . . . درختهای حیاط مدرسه . . .
آبخوری مدرسه که اونقدر قد کوتاه شده . . که ارتفاعش تا سر زانومون رسیده ....
دیوار مدرسه چقدر کوتاه ... نیمکت ها چه کوچک ....
نسیم ملایم بهاری که مدتیه توی شیراز وزیدن گرفته ....
همه و همه به خیال انگیز شدن لحظه ها کمک کرده بود ....
توی مدرسه ... چهار نفر رو وکیل کردم که به جای من در تصمیم گیری های کلان مملکت نظر بدن...
یه هفته ی پر هیجان توی خونه ی ما گذشت تا بتونیم در این بازار کساد تبلیغات
چهارتا آدمی که بنظر به درد بخورتر بودند رو انتخاب کنیم . . .
البته من از اینکه اینهمه پول خرج تبلیغات نشد
و نماینده ها احتمالا کمتر ازقبل وابسته و زیر دین حامیان مالی شون خواهند بود خیلی خوشحالم
همچنین از اینکه دم عیدی افتضاح شهر رو در نیاوردند ....
ولی روز قبل از انتخابات (پنجشنبه) من و بابا و داداشم نزدیک شش ساعت
جلسه ی نهایی بحث و بررسی نامزدها داشتیم جدی و دقیق
همه ی روزنامه های این طرفی و اون طرفی شیراز .. زندگینامه ها و بروشورهای کاندیداها رو ...
بررسی کردیم
چند تا تلفن هم به افراد مطلع زدیم و سوالاتی درباره نامزدهایی که مطرحتر بودند پرسیدیم
بعد مزایا و عیبهای چند کاندیدای برتر رو لیست کردیم و یکی یکی زیر و بالا کردیم
تا چهار نفر رو از بینشون درآوردیم
امیدوارم: ۱- توی انتخابمون اشتباه نکرده باشیم
۲ - این عزیزان توی این چهارسال به سمت مثبت عوض بشوند نه به سمت منفی(خواستم بگم عوض نشوند دیدم خواه ناخواه تغییراتی می کنند)
ای چشمه ی نور . . .انشعاباتت کو؟
ای خانه ات آباد... خراباتت کو ؟
در شهر نشانه ای زتبلیغ تو نیست !!
ای عشق ... ستاد انتخاباتتکو ؟؟
واقعا چه کسی حافظ را بهتر می شناسد ؟
گلندام شیرازی که دوستش و مریدش و اولین جمع کننده ی آثار او بوده ؟
یا این مستشرقینی که نه حافظ را دیده اند . . . نه می دانند حافظ کل قرآن یعنی چه ؟
گلندام اولین کسی است که او را توصیف کرده . . . فکر می کنید چی گفته ؟
او حافظ را شمس المله و الدین نامیده یعنی
خورشید شریعت(ملت =شریعت است در ادبیات و نه مردم) و دین
آیا می شود خورشید دین دریک عصری شراب بخورد از همین ویسکی و . . نمی دونم ها ؟
آیا کسی که کارش تفسیر قرآن بوده . . . اهل اعمال منافی عفت می شود ؟
بعضی ها چون سر در نمی آورند قرآن را و عرفان را
به تقلید از مستشرقین اینجوری می گویند
جالبه بدانید تفسیرهای به معنی «الکل و. . .» از «می و میخانه و . . .»حداکثر قدمتش یک قرن است
یعنی تا یک قرن پیش همه اینجوری که گلندام گفته می فهمیده اند وجالبه که در کشف و اکتشافات معاصرین ما تفسیر الکلی از حافظ رواج یافته
تازه اونم از شاگردی مکتب برخی مستشرقین اینکاره . . .
وای به حال ایرانی که بخواد حافظ و قرآن و نکات عرفانی و. . . رو از یک دانشمند غربی گرته برداری کنه
قرار بود ساندویچی باشه . . . ببخشید
ولی این توضیحات ضروریه
تازه اینا یه ذره شه خیلی حرف وسند بخصوص از خود شعرای حافظ دارم . . .
ایشالا بعد
نه نویسنده نه بازدید کننده . . .
توی غذاها ساندویچ راحت تره
از شعرهای کلاسیک رباعی بهتره چون کمتر وقت می گیره . . .
حافظ رو نمی فهمم . . .(بخونید حال ندارم درباره اش فکر و مطالعه کنم ) آخه هر بیتش
یه مقاله مطلب داره . . .
ولی غزلهای معاصر خوب خوب خوبش . . . (که سرشار از مفهومند)
۷ - ۸ بیت گفته اند که یه مفهوم رو برسونند(شاهدم توی اون یکی وبلاگم هست یه دور غزلهای معاصرش رو توی آرشیو ببینید)
عمق هم یه حدی داره . . . اگه ساندویچیش گیر بیاد حرف نداره . . !!
خلاصه مایلید از این به بعد هر بار یه بیت حافظ رو باهم معنی کنیم ؟
فهم مردم دنیا از سیاست
کلا دو جور فهم از سیاست تعریف شده :
یکی فهم غالب دنیا که معروفه به اسم ماکیاولی که :
همون فهم بی پدر و مادر بودن سیاست و دروغ و تزویر بودن اونه
یکی هم فهم امام خمینی و امثال مرحوم مدرس که :
سیاست یه تکلیف دینی اجتماعیه
شامل اجرای احکام الهی که لازمه اش حکومته مثل جهاد دیه حد و تعزیر و. . .
این فهم برگرفته از روش رسول الله است که به مو عظه ی مردم کفایت نکردند
بلکه تشکیل حکومت دادند و از آن طریق در پی اجرای قوانین الهی بودند
این فهم از سیاست جیز نیست ... نجس نیست ... دوری گزیدن نداره ....
بلکه گاهی تکلیفه و به گردن ماست و واجبه ....
البته زیاد هول نشیم چون همین بزرگان دین که فهم فوق رو ترویج و تبلیغ کرده اند افزوده اند:
اگر کسی صلاحیت و جایگاه سمتی را نداشته باشد و در آنجا بنشیند مرتکب حرام شده و غاصب است
و حق الناس بر گردن اوست ......
پس لطفا از سیاست بدتان نیاید ولی سعی کنید پاک باشید
و . . . در حالیکه در غفلت و بی خبری از عالم اطراف بویژه زمامداران مان نیستیم
از جایگاه خودمان فراتر نرویم و غیبت وتهمت و شایعه و . . . را هم نپذیریم و ترویج نکنیم
خیلی سخت شد نه ؟
مث نگه داشتن زغال داغ در کف دست ؟
دینداری آخرالزمانه دیگه
سخته خیلی سخت