شب میلاد امام رضا (ع) از نگاه ملک الشعرا
بگرفت شب ز چهره انجم نقاب ها
اِستارگان تافته بر چرخ لاجورد
چونان كه اندرآب ز باران حباب ها
اكنون كه آفتاب به مغرب نهفته روى
از باده برفروز به بزم آفتاب ها
شمس الشموس شاه ولايت كه كرده اند
شمس و قمر ز خاك درش اكتساب ها
هشتم ولى بارخدا آن كه بر درَش
هفتم سپهر راست به عجز اقتراب ها
بهر مُقرّ و مُنكر او ايزد آفريد
انعامها به خلد و به دوزخ عذاب ها
خواهى اگر نوشت يكى جزوش از مديح
در پيش نِه ز برگ درختان كتاب ها
اكنون به شادى شب جشن ولادتش
گردون نهاده بر كف انجم خضاب ها
جشنى است خسروانه و بزمى است دلفروز
گويى گرفته اند ز جنّت حجاب ها
نور چراغ و تابش شمع و فروغ برق
گويى برآمدند به شب آفتاب ها
آن آتشين درخت چو زربفت خيمه است
وان تيرهاى جسته چو زرّين طناب ها
ملك الشعرا بهار
دنيا بدَاست بي تو مکان بدي شدَه است
اي صاحب زمانه ! زمـان بدي شدَه است
حتّي پيــامي از تــو به اينــجا نمـي رسد
بعد از تو باد ، نامه رسان بدي شدَه است
برگـــرد تا هـــواي زميـــن را عــوض کني
حالا که نيستي خفقان بدي شدَه است
حالا که نيستي همه ساکت نشسته اند
حتـــي زبـان شــعر، زبان بدي شدَه است
ساعت ، به سرعت و نگران پيش مي رود
اين تيــک تــاک ها هيجان بدي شدَه است
دســـت مرا بـــگير که يـــخ زد بـــدون تــو
جــــان مــــرا بگير که جان بدي شدَه است!
تقدیم به حاج محمود روزیطلب که ، در نبرد ی که کمتر از یک سده به د ر ا ز ا انجامید پیروز شد
پیروز شدی آخر صد ساله نبردی
تندیس چراغانی آلاله و دردی
در حیرتم از صبر تو ای مرد که یک عمر
با این همه اندوه ولی ناله نکردی
اینم شعر از خودم ببینم بازم معین و هادی وزینب و ایمان وسلمان میگن از خودت شعر بذار یا پشیمون میشن
این مطلب رو با اجازه ی گل دختر از اونجا آوردم:
ویل دورانت:
ای کاش زمانی که زنان، آزادی را تقلید می کنند بدانند که
مردِ ناقص شدن کاری نیست .
بلکه یک زن کامل بودن مهم است .
مادری را
فنی بدانند که برای آن
به همان اندازه هوش و استعداد لازم است .
و شاید دریابند که بزرگترین هنرهاست .
لذات فلسفه، ص147 .
این مطلب رو با تشکر از آقای به نژاد از قسمت نظرات دوباره نویسی کردم
چون اسم حاج عباس گل آرایش رو آوردی یه خاطره ازش برات میگم
حدود بیست روز قبل از درگذشتش
تلفن زدم گفتم حاجی خدا به من یه دختر داده می خوام بیارم پیشت براش اذوون بگی
یه جمله ای گفت که اون موقع نفهمیدم چی میگه گفت"تا دیر نشده بیا"
اما بازم دیر شد مثل همیشه ناگهان !!
دوران جنگ بو د و من بچه بودم.
رفته بودیم گلزار شهداء آخه یکی دیگه از دوستای بابام شهید شده بود شهید محمد جواد روزیطلب.ولی حاجی روزیطلب(پدر شهید) نقل گرفته بود و بین مردم پخش میکرد.من با همون تعجب کودکانه از بابام پرسیدم چرا داره نقل میده ؟ مگه پسرش شهید نشده؟؟ بابام جواب داد داره نقل میده تا دشمنا که پسرشو شهید کردن خوشحال نشن. پسرش با دشمنای ما جنگیده و شهید شده.ما نباید کاری بکنیم که دشمنا خوشحال بشن.........
اون موقع خیلی چیزی نفهمیدم ولی حالا خوب میفهمم اون پیر مرد چه کرده.تا حالا بارها و بارها وقتی یاس و زهرا رو بقل کردم اون صحنه برام مجسم شده و بارها به قدرت ایمان حاجی روزیطلب قبطه خوردم.حاج محمودچهارتا پسر داشت و محمد جواد سومین پسرش بود که شهید شده بود..........
.
.
.
فکر کنم از امشب یه ستاره بزرگ و قشنگ دیگه به آسمون اضافه بشه آخه امروز صبح حاج محمود هم رفت پیش پسراش.
.
.
فکر کنم پسراش الان دارن تو آسمونا نقل میدن
این نامه را در بامداد8/8/78 با خاطره ی یکی از شهدای دانشجوی دانشکده پزشکی اهواز
نوشته ام در حالیکه نمی دانستم سالگرد شهید فهمیده است اما عمیقا دلم از عشق شهدا . . .(در ادامه ی مطلب بخوانید . .)
در دومین جشنواره ی منطقه ای نشریات دانشجویی دراردیبهشت 80 . . . برنده ی جایزه ی رتبه دوم قطعه ادبی شد :
نامه ای به بهشت
تویی که در همه ی کلاسها حاضری،
ای دانشجوی شهید
دوست دارم مرا همکلاسی خودت بدانی ؛آخر می دانم
تو هم مثل ما، روی همین صندلیها نشسته ای و از
پشت همین تریبون سنگی همین استادها را دیده ای و
همین درسها را شنیده ای . . .
درد نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم ؟!
امروز می خواستم به مناسبت سالگرد شهادت
شهید محمد حسین فهمیده مطلب بزنم که متوجه شدم
شاعر بزرگ معاصر
شاعر حرف آخر عشق
شاعر درد ها
در حالیکه ما به راحتی در خواب ناز بودیم
۳بامداد سه شنبه در گذشته و ما را تنها گذاشته است
به قول خودش سه شنبه سخت ترین روز هفته است:
سه شنبه خدا کوه را آفرید . . .
قاف
حرف آخر عشق است
جایی که نام کوچک من آغاز می شود
جای قیصر امین پور و
سید حسن حسینی در ادبیات ما پر شدنی نیست
روحشان شاد
سلام
توی این چند ماه گذشته ( تا 48 ماه ویا بیشتر روهنوز چند ماه حساب میکنم . . !) شیراز، سه تا پیرمرد با صفا رو از دست داد
من به هر سه ی اینها ارادت خیلی زیادی داشته وهنوزم دارم هر چند با کمال تاسف(شاید به خاطر اون ده – یازده سالی که شیراز نبودم) نتونستم خیلی خدمتشون برسم ؛ اگه به ترتیب فوت بنویسم . . .
نفر اول حاج عباس گل آرایش بود پیر مردی که صورتش و کلامش و دلش خیلی نورانی بود
اگه یه کلمه باهات صحبت می کرد تا چند روز آرامش و سبکبالی روح داشتی
نماز خوندن پشت سرش و شنیدن نوای دلنشین تعقیبات نماز از حنجره اش واقعا به آدم یه احساس آسمونی می داد . . .
بعدا بیشتر درباره اش می نویسم
نفر دوم حاج علی اصغر سیف بود از ارادتمندان مولا حسین ابن علی (ع) اهل فرهنگ ناب شیعی ودلداده ی واقعی خدا بوداز اون هیئتی های با صفا . . .
نفر سوم حاج محمود روزیطلب بود نمادی از دینداری ،صبر و اخلاق ؛ کسیکه سه تا از چهار پسرش رو در راه خدا داد
احساس می کردم به او بدهکارم اما وقتیکه توی مجلس ختمش رفتم فهمیدم فرهنگ جامعه واستان مون بهش مدیونن
یکی از چیزایی که شاید بتونم بگم تو هر سه ی این بزرگوارها مشترک بود خلوص در عملکردها بود
هر سه شون خیلی خالص و بی ریا بودند
ادامه دارد
با تشکر از دوستانی که منو قابل
دونستند و دستور دادند
مطالبی از خودمم بنویسم . . .
چون تصمیم داشتم سایت ما معتقدیم عشق سر خواهد زد
همچنان مختص شعرهای ناب باشه
از این به بعد درد دل های بنده رو اینجا ببینید
بزودی با مطلبی درباره ی سه پیرمرد شیرازی
به روز می شم
یا علی
به خاطر اصرارهای فراوان دخترخاله این سایت رو افتتاح کردم
دعا کنید وقت کنم آپ کرده ، مطلب مغز دار بنویسم
با تشکر از زحمات
جهت این افتتاح وافتتاح قبلی