اونیکه میخواستم بذارم یه جواب بود به یه نفر از دوستان(!)* که با نام عزراییل کامنت گذاشته بودند و یه سری افترا به من و خانواده ام(برادرم خانمم برادرخانمم و پدرخانمم) زده بودند
این که کسی خودش را ملایکه بداند و به دیگران بر اساس اطلاعات غلط و تحقیق نشده تهمت بزند هم قصه ی جالب و تاسف انگیزی است
جواب ایشون رو در کامنت های اون بلاگ دادم(با تصویر کارنامه ام که در اینجا نتونستم آپلودش کنم)
نه اینکه کسانی در فامیل ما نبوده اند که از رانت استفاده کنند اما اینهایی که شما گفتی همه اش اشتباه است دلبندم!!
اگرخواستی خودتو معرفی کن یا ایمیل بده من خودم برات بگم که توی فامیل ما چه کسانی میتونستند یا میتونند مصداق رانت خوار باشن
من نمیترسم از انتقاد ولی متنفرم از دروغ و تهمت
* در حدیث داریم که : صدیقک من صدقک لا من صدّقک
دوست تو کسی است که با تو صادق است نه کسی که تورا تصدیق کند
من انتظار ندارم و دوست ندارم هرچی میگویم در کامنت دوستان تایید و تمجید شود که این چنین انتظاری احمقانه و خودخواهانه است اما درباره به کرسی نشاندن حرف از هر طریق(دروغ و تحریف و افترا و تهمت و....)شدیدا حساسیت دارم
* در نهج البلاغه از امیرالمومنین است که از دوستی با ترسو بپرهیز
(البته هر گمنام کامنت گذاشتنی از روی ترس نیست برخی از این گمنامیها از حیا و ارزشهای اخلاقی است اما این مورد به نظرم ترس بود)
پی نوشتار :
این هم بی ارتباط به جناب عزراییل قلابی نیست
برای فکر کردن خوبه دست کم
سه بار خواستم آپ کنم
کلی مطلب نوشتم
دو تا تصویر آپلود کردم و گذاشتم
اما هر سه بار سیستم اعلام کرد که مشکلی وجود دارد
همین
باز هم امتحان کردم می نویسه امکان درج چنین لینکی بدلیل اسکریپ غیرمجاز وجود ندارد
کمکم کنید ملت
به حسب ظاهر دست کم دو طبقه مومن امروزه در جامعه ما دیده می شود
یک دسته آنها که همه جا خسارات مومن بودنشان را پس داده اند(به حسب ظاهر)
زمان جنگ جان و سلامتی و خانواده و آسایش شان را دادندبعد از جنگ فحش خوردند و به باد تهمت و بی حرمتی گرفته شدند و فشار اقتصادی تحمل کردند و . . .
یک دسته از مومنین کسانی اند که قبل از انقلاب یا آمریکا بودند یا اگر ایران بودند هم زیاد مایل نبودند منافعشان بر سر مسلمانی شان دچار چالش بشود
جنگ هم که شد رفتند دانشگاه و درسشان را خواندند و دکتر و مهندس شدند و یا در همان امریکا و اروپا تحصیلاتشان را ادامه دادند
البته توی این ایام عضویت در انجمنهای اسلامی خارج از کشور هم خالی از منفعت نبود
وقتی میشود جنگ نرفته مومن دو آتشه شناخته بشی خیلی هم منافع داشته باشد و ضرر هم اصلا نداشته باشد خب احمقی است اگر نروی دیگر!!
این دسته به طرز عجیبی تاجرند حتی در عباداتشان
اصولا مظاهر ایمان را بکلی دارند نماز اول وقت با ولاالضالین صحیح!! روزه های مستحبی
زهد از سر و روی آنها می بارد
اما حد دینداریشان منافع و مضار دنیوی شان است
راجع به قند بیت المال و خودکار بیت المال خیلی حساسند اما پارتی بازی را اگر به نفع آنها باشد عیب نمی دانند بلکه آن را در آن صورت صحیح و شرعی و نافع برای اسلام و مسلمین می دانند
خلاصه اینکه اگر منفعتی نباشد
یا منفعت قابل چشم پوشیی باشد اینها اصلا اهل ذخارف دنیا نیستند و زاهدند
اما اگر خطری مثل جنگ باشد یا مثلا مجبور باشند به خاطر حق دیگران از یک منفعت مالی یا مدرکی یا سمتی صرف نظر کنند امکان ندارد چنین حقی را به رسمیت بشناسند
نکته مهم : اینکه این دو دسته اصلا ایستا و ثابت نیستند یعنی به قول این مهندسها این دسته بندی دینامیک است و ممکن است کسانی در یک دوره زمانی یا حتی در یک فعل و عملی جزء یک دسته باشند در یک دوره یا فعل و عمل جزء دسته دیگر (نکته : کربلا مصداق بارز این جابجا شدن صف آدمهاست)
و نکته مهم (فرمایش امام خمینی) : ملاک حال فعلی افراد است
خدایا ما را از مومنین قرار بده(آخه یه عده با مشاهده ی مومنین نوع دوم بلافاصله آرزو می کنند که مومن نباشند)
خدایا ما را لحظه به لحظه نگاه کن تا از برکت نگاهت که خاک را کیمیا میکند از مومنین واقعی باشیم و نه از منافقین
خدایا به پیامبرت در سوره مبارکه ضحی فرمودی تو عایل بودی پس تو را غنی کرد(درباره "عیلة"یه سرچی بکنین)
خدایا به ما که در نهایت فقریم نگاهی نمی کنی ؟
رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر
1 این روزها آرزوهایی دارم که برای بعضی که خیلی عقلشون زیاده
(یا بهتر بگم احساسات شون کمه)خنده داره:
آرزو دارم یه روز صبح پاشم ببینم احسان بیگ زاده آپ کرده با یه شعر تازه و نو
آرزو دارم برم وبلاگ جواد دهقانی ببینم میتونم کامنت بذارم
آرزو دارم برم وبلاگ امین ببینم با زبان فارسی مورد قبول دهخدا آشتی کرده
آرزو دارم وبلاگ امیر رهگذر رو ببینم در حالیکه ناله هایش از جنس ناله های آوینی شده نه از جنس ناله های طیفی که با "اخ مسعود" همجهت شده اند
آخه اون اولین کسی بود که منو با اندیشه های بلند آوینی آشنا کرد و حالا خودش همجهت کسایی شده که آسید مرتضی منتقدشون بود همون طیفی که یه سرش "اخ مسعود " و " رادیو بی بی سی " است و یه سرش هم " سید محمد " و "شیخ آکبر " هستند
آرزو دارم بتونم دوباره شعرهای خوب بخونم و شعرهای خوب بگم
آرزو دارم دوباره با اشعار حاج محمد رضا آقاسی صمیمی شوم
آرزو دارم قیصر و آقاسی و سید حسن حسینی دوباره زنده بشن و شعر بگن
آرزو دارم میلاد دوباره شعرهاش مثل 17 سالگیش بشه
من خیلی آدم توتالیتر ی هستم نه ؟
2 یه پست محشر دختر عمو گذاشته حرف نداره حتما ببینید : این پست رو میگم
من قبلا در اثر تبلیغات منفی جامعه
و نیز یکی دوبار آدرس عوضی دادن بعضیا در اصفهان
از اصفهانیها خوشم نمیومد
اما خدا برای رفع این سوء تفاهم برای من چند کار کرد:
اول اینکه با مرد بزرگ و درجه یکی مثل دکتر شمس آشنایم کرد که یک مومن به تمام معناست
او مرا با تخت فولاد و عرفا و شهدای آن و با شهدای گلزار شهدای اهواز آشنا کرد
او اولین کسی بود که به من بخیه زدن را یاد داد!!(اورژانس بخش جراحی بیمارستان امام خمینی(ره ) اهواز)
دوم اینکه یک خانم دکتر اصفهانی (البته به نظر خودش) را شریک زندگی من کرد
که بسیار . . . (اینجاهاش رو یواش نوشته !!)
سوم اینکه با دکتر رضایی بزرگ آشنا شدم
شش ماه زندگی با مردی که قرآن با گوشت و پوستش آمیخته شده موهبت بزرگ خدا به من بود
چهارم آشناییهای وبلاگی مختصری که با دو نفر اصفهانی اهل ذوق و هنر پیدا کردم
پنجم دوستان خانواده مادرخانمم اینها که بعضیشون اصفهانی و بسیار آدمهای گرم و محترمی هستند
ششم سفرهایی که به اصفهان داشته ام بانضمام توضیحات مادرخانمم
همه اینها به من یاد داد که برای فهمیدن آدمهای یک شهر به قشرهای خیابان گرد آن شهر(که در نگاه اول یک عابر در دسترس ترین ها هستند)نباید توجه کرد
شیراز خودمان از این آدمهای خیابانگردی که اهل دعوا و جنجال هستند دارد اما اینها که اکثرا شیرازی اصیل هم نیستند ملاک خوبی و بدی شیراز یا شیرازیها نیستند
3 روزهایی که گذشت روزهای خیلی مهمی بودند اما من حال خوشی نداشتم برای آپ کردن
دوست داشتم غزلی که دوسال پیش برای امام رضا(ع)سروده ام را بگذارم که بخوانید اما نشد
خلاصه اینکه میلاد عشق و شروع عشق و پایان عشق و تمام عشق مبارک باد (ولو با تاخیر)
یه مناسبت دیگه سالگرد قیصر دوست داشتنی بود که میدانید و میدانم چه تلخیها به ما رفت
یه مناسبت دیگه شهید فهمیده بود
یه مناسبت دیگه سخنرانی چهارم آبان امام بود
یه مناسبت دیگه لانه جاسوسی بود و توضیحاتی که من مایل بودم درباره کتاب هامیلتون جوردن و کتاب خانم دکتر ابتکار که هر دو به این موضوع از دو دیدگاه پرداخته اند بدهم
یه مناسبت دیگه کشتار دانش آموزان بود توسط شاهی که بعضیها این روزها یادشان رفته و طرفدارش شده اند
4 این روزها دوباره به دفتر خاطرات نویسی رو آورده ام
آخه وبلاگ درجه خصوصی بودن پایینی داره
آشتی خودم با این خصلت خوب که بعد از چند سال اتفاق افتاده به همه اونایی که از این اتفاق شاد میشن تبریک میگم
۱ شنبه و یکشنبه هفنه گذشته تهران بودم
جمعه شب با اتوبوس راه افتاده بودم
صبح شنبه دنبال کارهای تسویه حساب از این ور به اون ور می دویدم
یکشنبه یک امتحان داشتم
یکشنبه شب با پرواز اومدم شیراز
۲ دوشنبه و سه شنبه و صبح چهارشنبه
در شیراز دنبال کلاسهام بودم و چند کاربانکی و . . .
۳ قرار بود ظهرچهارشنبه با ماشین عمو حسین
به اتفاق ایشون و محمد و مامانش و مامان بزرگش و دایی امینش بریم اصفهان
نشد
۴ پنج شنبه سی مهر ۸۸
اصفهان-خیابان چهارباغ عباسی - نرسیده به میدان انقلاب(سی وسه پل)- بریانی هشت بهشت
یه بریونی باحال دیگه توی این مغازه خوردیم جای همتون خالی
حج آقای صاحب مغازه هنوز همون قیافه شش سال پیشش رو داشت
اما توی این شش سال چقدر من و خانمم و معین و امین و . . . تغییر کرده بودیم
۵
من : دخترهای تهران لیلون هستند
دخترهای شیراز سیب گلاب
دختر های اصفهان . . . ؟؟!! چی چی اند؟
او : منظورت چیه؟
من : آخه تهرون که بودم توی خیابان آزادی روی یه بیل بورد بزرگ نوشته بود:
همایش بزرگداشت همه ی لیلاهای سرزمین من(!!)
او : خوب (با تعجب)
من : همون موقع یاد تو اوفتادم که حتما دوست نداری اسمت لیلا(لیلون!)باشه
چون اسم خودت رو خیلی دوست داری
روز بعد توی شیراز روی یه بیل بورد بزرگ در ورودی مجموعه دانشگاهی ارم
دیدم به همین مناسبت(روز دختر) نوشته اند : دخترا سیب گلابن
میخواستم بپرسم تو که خودت رو یه دختر اصفهونی میدونی
دخترای اصفهان چی چی اند؟
او : (نگاهم می کند و شروع می شود:)
من : دخترا موشن مثل خرگوشن
او : پسرا پنیرن دس بزنی می میرن
من : پسرا شیرن مثل شمشیرن
او : پسرا بادکنکن فوت بکنی می ترکن
پی نوشت : این مکالمات من و خانمم با خوبی و خوشی و خنده و شوخی تموم شد
ایشالا شما جرتون نشه(جر = دعوا)
پی نوشت : روز دختر به اونهایی که روزشون بود (لیلون و غیر لیلون!) تبریک (با تاخیر)
پی نوشت : روز مرد و روز پسر که بالعرضند و محلی از اعراب ندارند
پی نوشت : الان یه بیست ساعتی میشه که شیرازم
۱ محمد یاد گرفته از عضلات چشمش استفاده کنه
امروز مامانش یه دفعه فریاد زد : علی علی داره تطابق می کنه
بعد گفت : ای وای نکنه استرابیسم داره چرا اینجوری میکنه ؟
بعد خودش گفت : البته استرابیسیم که تا دوسالگی نرماله . . .
من گفتم : تازه اختیار عصب اکولوموتور شو پیدا کرده . . . اگه اوردیاگنوز نکرده باشی
دوستان پزشک نظر بدن که حالا وقتشه یا نه؟
ما کلا دیگه پزشکی یادمون رفته
پی نوشت : این مطلب را آوردم تا بدانی مادرهای پزشک بیشتر از بقیه مادرها استرس سلامتی بچه شون رو دارند
۲ دوتا لینک زیر رو ببینید آثار زحمات دکتر عماد دوست خوبمه:
http://www.farsnama.com/index.php?DISP=show&newsid=41667
http://khabarads.ir/jonoob/archive/1388-7-19/ShowPage.php?View=07-88.7.19.jpg
قبل از دکتر این کار رو من توی دانشگاه انجام میدادم
با اومدن وحید خیلی بهتر از قبل کار میشه به عنوان یه شیرازی و یه اهل دانشگاه ازش بابت زحماتش ممنونم
خوشحالم از اینکه کار به دست یه آدم کار بلدتر از قبل است
۳ امروز چهلم آقای سرمدی بود
مرد بزرگ و شریفی که زود رفت شاید بعدا کمی درباره شان بنویسم
و البته خوشا به حالش که در راه جلسه قرآن و در ماه مبارک رمضان و بعد از افطار و . . .
تقریبا همه فامیل پدری رو در جلسه ختم دیدیم
جای امین خیلی خالی بود ایشالا تا چند روز دیگه تهران میبینمش
۴ از همه مطالب امروز مهمتر
شهادت امام در وطن خویش غریب جعفر بن محمد الصادق(ع) تسلیت باد
ان شاالله خداوند ما را از کسانی قرار دهد که نماز را سبک نمی شمارند
آمین
۱ دیشب محمد رو بردیم پیش دکتر ایمانیه (رییس دانشگاه و فوق تخصص گوارش اطفال)
دل پیچه داره (کولیک)هر کاری کردیم خوب هم نشده
باید یه فکری هم برای سیرکومسیژنش بکنیم
۲ دیشب یه جلسه شعر توی دانشگاه بود نرفتم(بخاطر محمد)
هرچند دلم میخواست بیژن ارژن رو که شعرهاش رو دوست دارم و دعوت شده بود شیراز ببینم
دل خیلی چیزا میخواد
۳ ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق؟
برو ای خواجه ی عاقل هنری بهتر از این؟
۴ دیشب شبکه قرآن مرحله نهایی مسابقات قرآن دانشجویان رو نشان میداد
هرچی گشتم دکتر رضایی رو توی جمع ندیدم
جای من خالی
مدتی از بس گرفتار بودم این واگویه ها از واگویگی دراومده بود و تبدیل شده بود به بیت الاحزان
قصد دارم ازین به بعد همونطور که حافظ توصیه کرده بود عاقل و فرزانه شوم
من قبل از کیش رفتنم یه سری کارهایی درباره حافظ انجام میدادم . . . شعر میگفتم ..
که توی این مدت همه اش تعطیل شده بود
اگه خدا بخواد دوباره شروع میکنم
راستی تا کجا اومدیم ؟؟ چه قولایی داده بودیم ؟؟
اگه یادتونه بگید
1 این روزها خانمم و محمد شیراز نیستند :
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟
2 آبگرمکن مون یک سال و خورده ایه گرفتارمون کرده عوضش کردیم هنوز هم مشکل داره
اعصابم رو ریخته به هم
محمد رو بخوایم بشوریم آب گرم نیاز داریم
این بزرگواران فنی (از بنا بگیر تا لوله کش و...) هم که هیچکس رو آدم حساب نمیکنند(درست مثل پزشکها)
یکیشون دیروز و پریروز منو گذاشته سرکار و . . . بماند :
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم ؟
به طاقتی که ندارم ... کدام بار کشم؟
3 هنوز دو تا از امتحانهای ترم بهمن مون در دانشگاه شهید بهشتی به پایان نرسیده
ذهنم شدیدا در گیر تسویه حساب و پایان یافتن کارها در تهران است
از طرفی کارهای شیراز شروع شده
از طرفی نبودن خانمم باعث شده همه ی خونه رو به هم ریختم(از اعصاب خوردی و بی حوصلگی)
از طرفی این ماه دیگه حقوق هم نداشتم(مرخصی بدون حقوقم بالاخره بعد از چند ماه دوندگی جور شد!!) حقوق دانشجویی هم هنوز برقرار نشده و . . .
از طرفی تا از دانشگاه شهید بهشتی تسویه نکنم حقوق دانشجوییم برقرار نمیشه
چون این رو حدس میزدم توی ماه مبارک به طور فشرده توی یه درمانگاه چند تا کشیک دادم که بی پولی نکشم اما اون بزرگواران هم باکمال بزرگواری هنوز پولم رو ندادند :
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم ؟؟!!!
پی نوشت:
بعضیا تلفنی و کامنتی و . . . گفته اند که این چرت و پرتها چیه مینویسی؟ به ما چه که آبگرمکنت فلان و بهمان ...!!!
آقاجون بلاگ خودمه اختیارشو دارم فحش به نظام ندادم که
بی اخلاقی نکردم که
به شما توهینی نکردم که
کردم ؟ توهین کردم ؟ ا ا ا (مکسور بخونید لطفا) عجب گرفتاری شدیما؟؟!!![]()
پ ن ۲ : میخوام حالات خودم رو بعدها بخونم و ببینم چه غمهای کوچکی اوقات گرانبهای منو به خودش مشغول کرده بوده است!!!
اول
بعد از یک دوره ی قمری ما به کاشانه خود بازگشتیم
توضیح : چون دانشجوی پی اچ دی باید تمام وقت دانشجو باشد مرخصی بدون حقوق گرفتیم و دوباره کلا دانشجو شدیم
نکته : پارسال همین موقعها بود که معاون دانشجویی و فرهنگی شعبه بین الملل د ع پ شیراز شدم گمان نمیکردم سال بعدش دانشجو باشم (جل الخالق)
تتمه ی توضیحات : از دانشگاه شهید بهشتی انتقالی گرفتم به دانشگاه شیراز
حالا که به وطن باز رسیده ام برای سلامتی و عقل و فرزانگی من دعا کنید که شدیدا همه اش در معرض چالش است(البته سلامتی روانی ام در معرض چالش است)
پاورقی : جلسه تودیع من در کیش درست روز بعد از انتخابات بود 23 خرداد واقعا از زیر بار اون مسوولیت سنگین آزاد و خلاص شدم(بخصوص منظورم مسوولیت معاونت اجرایی آنجاست که بعدها یعنی از آذر ماه پارسال بر گردنم گذاشته شد)(البته اصلا دوست نداشتم توی اون جلسه شرکت کنم و فقط به احترام رفتارهای محترمانه ی آقای دکتر قاضی پور معاون اجرایی اونجا که بعد از من عهده دار اون شدند و دعوتی که ایشون ازم کردند جلسه مذکور رو تحمل کردم)
به قول اکبر آقای عزیز توش خودمون رو کشته بود بیرونش بعضیا رو
فقط از اینهمه دیر خونه رفتن ها و با خانمم نبودنها(توی اون شرایط سختش) خوشحالم که یک امضای مالی نکردم در حالی که مطمئن باشم آن امضا تایید تخلفی بوده باشد و البته به همین دلیل تاوانهایی هم دادم که بماند برای اون دنیا
تتمه ی پاورقی: در تو ضیح پرانتز دوم باید بگم علت اینکه سختم بود در جلسه تودیع شرکت کنم این نبود که ناراحت باشم از رفتنم
خوشم نمیومد دوباره بعضی فضاها و دیدارها برام تکرار بشه . . . همین