تبليغاتX
واگویه ها

واگویه ها

روز مادر




این قطعه رو همین حالا سرودم:


 

روز مادر برای من بی تو

روز تلخی است؛ روز بی مادر

 

 

روز نه شب، شبی بدون سحر

شب پر غصه پر شرر آذر

 

 

مادر ای راحت دلم برگرد

یا فقط یک نفس فقط بر در

 

 

بر در خانه یک نفس بنشین

و مرا لحظه ای بکش در بر

 

 

کودکی های من در آغوشت

شاد و زرین و پر امید وثمر

 

بازگرد و مرا دوباره ببین

کاش یک لحظه یک نفس .... مادر!!




+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 23:22  توسط سید علی انجو  | 

اراضی اشغالی شیراز را خدا آزاد کرد




فکر نکنید فقط اسراییلی ها اشغال گر هستن ها


الان حدود پونزده شونزده ساله که یه سری سرزمین ها وسط بولوارهای شیراز

به اشغال سازمان قطار شهری در اومده بود

امسال با زرنگی مقامات شهری شیراز و به بهانه ایام نوروز

قطار شهری موظف شد این اراضی را به طور موقت آزاد کند


الان که اردیبهشت هم از نیمه گذشته بحمدلله این اراضی هنوز در تصرف مالکین اصلی آنها (شهروندان شیرازی) است و غاصبین نتوانسته اند مجدداً بر این اراضی مسلط شوند

شایان ذکر است در همین ایام چندماه یا چند سالی (دقیقن مدت ایامش را بدلیل عدم دسترسی به منابع نمی دانم) بخشی از این اراضی توسط شرکت فخیمه ی زیمنس (کارخانجات مخابراتی ایران - کما) به تصرف درآمده و به پارکینگ آن شرکت اختصاص یافته بود

که آن هم بالاخره در همان ایام (چند سال پیش) و احتمالن بعد از کلی درگیری بین شهرداری و کما آزاد شد.



من نمی دانم چرا شهرداری و شورای شهر  از ظرفیت افکار عمومی برای این گونه اقدامات کمک نمی گیرند




جالبه بدونید وسط بولوار اتاق درست کرده بودند گچ و گل و نازک کاری و حتی رنگ هم زده بودند

رنگش هم آبی آسمونی بود کولر گازی هم برای خودشون کار گذاشته بودند

و توش ساکن شده بودند.

[همین سردشت چنار(سرپدونک)]





+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 7:55  توسط سید علی انجو  | 

ترک لذت

 

 

 

قبلن ها که تو کلینیک ترک اعتیاد کار می کردم یه مریض ۲۹ ساله داشتم

از ده سالگی مواد کشیده بود

باباش تریاکی بوده

می رفته سر جیب بابا و بر می داشته و میذاشته روی اجاق گاز و چند تا دود می گرفته

بماند

 

 

حالا ۱۰ سال بود هروئینی  شده بود

و البته اهل همه چیز

شیشه و کراک و کوکائین و حشیش و مشروب و ...

بازم بماند

 

مقصودم از ذکر این بنده خدا

این قسمتش بود که براتون بگم

 

موقعی که داشتم شرح حال ازش می پرسیدم

وقتی اسم مواد رو می آورد با چنان ذوقی حرف می زد که من حیرت کرده بودم

چنان گل از گلش می شکفت

و

اشک تو چشاش جمع می شد

و خنده ی شیرینی بر لب داشت

و نگاهی به دور دست

 

گویی که از محبوب ترین محبوب عالم سخن می گوید

 

 

هیچوقت چهره شادان و خندانش را در آن لحظه فراموش نمی کنم

آمد که ما ترکش بدهیم

و واردش کنیم به عالم پر از غم و اندوه خودمان

 

آمد

و

ما از لذت ها ترکش دادیم

و

به غم معتادش کردیم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 1:45  توسط سید علی انجو  | 

هوس پیری


من که با عشق نراندم به جوانی هوسی


هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم




+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:46  توسط سید علی انجو  | 

پست مطلب جدید

 

 

 

قبلن ها وقتی می خواستم یه پست جدید بنویسم

اگر دختر عمو و خانم مهندس جوان! نیومده بودند و کامنت بذارن

احساس این رو داشتم که خواننده های بلاگم هنوز مطلب رو نخونده اند

 

هنوزهم گاهی با یه همچین حسی اگرچه مطلب برای نوشتن دارم

ولی به دلیل خوانده نشدن مطلب قبل بی خیال میشم

 

این اولاً

 

اما ثانیاً

من به دلیل سنگینی بار گناهان و به دلیل توبه نکردنم

فرصت و توفیق شادی در شادیها و غمناکی در غم های اهل بیت رو از دست داده ام

 

این غزل (که به جز برخی ابیاتش که اینجا نیاورده ام) بسیار قوی است

اما نتوانستم شاعرش را پیدا کنم

احتمالن شاعرش یاسر مسافر هست :

التماس دعا

 

شهر آبستن غم هاست خدا رحم كند

شهر این بار چه غوغاست خدارحم كند

بوی دود است كه پیچیده ، كجا میسوزد ؟

نكند خانه ی مولاست خدا رحم كند

...

هیزم آورده كه آتش بزنند این در را

پشت در حضرت زهراست خدا رحم كند

همه جمعند و موافق كه علی را ببرند

و علی یكه و تنهاست خدا رحم كند

...

 

غزلم سوخت  دلم سوخت  دل آقا سوخت

روضه ی ام ابیهاست خدا رحم كند ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:3  توسط سید علی انجو  | 

دوبیتی

 

 

دیشب تا حالا بیدار بودم

 

 

اولش بخاطر پروپوزال پایان نامه م بود

ولی بعدش اسیر وبلاگ بازی شدم

 

یه چند تا هم دوبیتی گفتم

اینقدر گرفتار پروپوزال و بقیه کارها هستم که دو سه روزه احسان بیت فرستاده برای المشاعرات کلاً رسماً گریپاژ کرده ام و نمی تونم المشاعرات رو ادامه بدم

 

این و این رو هم ببینید یه کم دلتون شاد بشه البته اگه یه دفعه 

پا نمی شید رخت خواب تون رو بگردید دنبال جیرجیرک !!

 

راستی بخاطر ورود ابراهیم به وبلاگم باید گاوی گوسفندی براش زمین بزنم

 

خلاصه اینکه خیلی خوش اومده بودین آقا ابراهیم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 6:23  توسط سید علی انجو  | 

اول اردیبهشت ماه جلالی

 

 

 

 

 

روز سعدی تمام روزهای روزگار ماست

چراکه ما با زبان سعدی سخن می گوییم

و چون مرده آنست که نامش به نکویی نبرند تا ما بدین کلام شیوای فارسی سخن می گوییم

روزگار سعدی زنده است

 

سعدی را با بوستان و گلستان بیشتر می شناسند

حتی خبرنگار جوان صدا و سیمای فارس "غزل بدیعی" هم در گزارشی که بمناسبت این روز تهیه کرده بود

سعدی را فقط با این دو کتاب معرفی کرد

اما  واقعیت آنست که اگر بوستان و گلستان سعدی اینقدر شهرت نداشت سعدی شاید بهترین غزل سرای پارسی بود

 

بسیاری از غزل های معروف حافظ استقبال های او از سعدی است

غزلیات سعدی بسیار همه فهم تر و سهل تر از غزلیات حافظ است

 

 

در قصیده هم سعدی بسیار تک است

خیلی از ابیات قصاید سعدی ضرب المثل هستند

"من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم/تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال"

"سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی/به عمل کار برآید به سخندانی نیست"

"ای که دستت می رسد کاری بکن/پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار"

و سایر ضرب المثل های معروف او که مقاله ای مستقل و بلکه کتابی از انواع مثل هاست

 

اما از آنجا که من دانشجوی اخلاق هستم باید بگویم بجز آنکه - همانگونه که حافظ می گوید - سعدی  استاد سخن است باید به عنوان یک جست و جو گر اخلاق بگویم سعدی استاد اخلاق هم هست

سعدی بسیاری از مشکلات جامعه ما را برشمرده و راه حل ارایه کرده است

ببینید:

"ایها الناس جهان جای تن آسانی نیست/مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست...

طاعت آن نیست که برخاک نهی پیشانی/صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست...

ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند/بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست...

دست حسرت گزی ار یک درمت فوت شو/هیچت از عمر تلف کرده پشیمانی نیست؟ "

قصاید او در بسیاری اوقات به جای مدح حاکمان تذکر دادن او به آنان است

البته سعدی بسیار زیرک است و می داند چگونه با حاکمان زمانش صحبت کند که به آنان برنخورد و حرفش را هم بشنوند

در قصیده ای که در مدح امیر انکیانو گفته است با زیرکی و به اسم مدح و ستایش او را اینگونه نصیحت می کند:

" ... بعد از هزار سال که نوشیروان گذشت/گویند ازو هنوز که بودست عادلی

...دل در جهان مبند که با کس وفا نکرد/هرگز نبود دور زمان بی‌تبدلی

مرگ از تو دور نیست وگر هست فی‌المثل/هر روز باز می‌رویش پیش، منزلی

...بعد از خدای هر چه تصور کنی به عقل/ناچارش آخریست همیدون که اولی

خواهی که رستگار شوی راستکار باش/تا عیب جوی را نرسد بر تو مدخلی

تیر از کمان چو رفت نیاید به شست باز/پس واجبست در همه کاری تأملی

باید که قهر و لطف بود پادشاه را/ورنه میسرش نشود حل مشکلی

...مرد آدمی نباشد اگر دل نسوزدش/باری که بیند و خری اوفتاده در گلی

...هرگز به پنج روزه حیات گذشتنی/خرم کسی شود مگر از موت غافلی

نی کاروان برفت و تو خواهی مقیم بود/ترتیب کرده‌اند تو را نیز محملی

گر من سخن درشت نگویم تو نشنوی/بی‌جهد از آینه نبرد زنگ صیقلی

حقگوی را زبان ملامت بود دراز/حق نیست اینچه گفتم؟ اگر هست گو بلی

تو راست باش تا دگران راستی کنند/دانی که بی‌ستاره نرفتست جدولی.."

 

در قالب قصیده به امیر می گوید برای تو هم تابوتی(محملی) ترتیب داده اند و تو نیز خواه ناخواه خواهی مرد و بعد می گوید اگر من سخن درشت نگویم تو نمی شنوی(گوش نمی کنی)

 

خلاصه اینکه سعدی بخوانید.

 

 

بعدن نوشته:

گشتم توی سایت گنجور شعرهایی را که از سعدی دوست دارم برایتان پیدا کرده ام به یکبار خواندنش می ارزد :

 قصیده در مدح امیر انکیانو: دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی

قصیده : توانگری نه به مالست پیش اهل کمال

 مثنوی- در مناجات و ختم کتاب: آخرین حکایت بوستان

غزل: همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

غزل : ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای

غزل : یار گرفته ام بسی چون تو ندیده ام کسی

 

و  تمام کلیات سعدی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 0:38  توسط سید علی انجو  | 

اين روزها كه مي گذرد شادم



1  -  به قول استاد مرحوم قيصر امين پور:


اين روز ها كه مي گذرد

شادم

كه مي گذرد اين روزها



2   -   سه چهار سال است در گروه مان درس مي ديم

سوال طرح مي كنيم

مراقب جلسه امتحان وا مي ايستيم

جلسات اداري شركت مي كنيم

كنگره مي ريم و به اسم دانشگاه سخنراني ارايه مي ديم

كنگره داخلي خارجي و ...


بماند

امروز از طرف گروه بهم مي گن طرح پ‍ژوهشي بنويسيم كه در قالب اون بهتون پرداختي هايي بشود!!!!


ناگهان ياد اين بيت افتادم:

اميدوار بود آدمي به خير كسان

مرا به خير تو اميد نيست: شر مرسان


3   -   وقتي توي شيراز رانندگي مي كني

هرآن احتمال دارد از يه طرف يه ماشين بياد روي شما

قبلن ها مي گفتيم فقط از بالاي سرمون ماشيني نمياد و الا از هر سمتي ممكنه اين اتفاق بيفته

يه چندي پيش  يه ماشيني كه بعضي از افراد ميگن راننده ش يه خانم دكتر بوده كه توي يكي از بيمارستانهاي خصوصي واقع در بولوار چمران كار مي كرده

اينقدر تند رانندگي كرده بود كه ماشينش پرواز كرده بود

و از بالا يعني دقيقن از آسمون نازل شده بود روي سر يه ماشين از همه جا بي خبر كه بچه هاي مردم رو از مدرسه به خونه مي برده

و از اونجايي كه اين سرويس مدرسه هم توي همين شهر بي قانون دانش آموز ها رو مي برده

يه ده پانزده نفري توي اين ماشين سواري به زور چپونده شده بوده اند

خلاصه توي اين ماجرا چند تا از اين بچه هاي معصوم(دققيقن نمي دونم فكر كنم 5 تاشون) لاي آهنها همون وقت جون داده بودند و بقيه هم له و لورده شده بودند


بعد از اون ماجرا

از اونجايي كه در سيستمي نظامي زندگي مي كنيم كه تشويق براي يك نفر و تنبيه براي همه است

به جاي اعدام اون فرد احمق يا يه مجازات سنگين درس آموز


همه آدمهايي كه در بولوار چمران رانندگي مي كنند را با ساختن دست اندازهايي به شكل پله چهار گوش  مكعب مستطيل  دسته جمعي جريمه كردند


و العاقبه للمتقين!!






+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 9:11  توسط سید علی انجو  | 

عید است و موسم گل و ...

 

 

۱- این نصف شبی به سرم زد آپ کنم

 

 

 

۲- سرما خورده ام شدید

 

 

۳- یاد سید حسن حسینی بودم

این شعرش رو تازه دیده ام:

 

تاجری

مجلس تفسیر گذاشت

ابتدا

فاتحه بر قرآن خواند!

 

چقدر زیباست

 

اگه کسی مث من به سرش اومده باشه(این جمله اصلاح شد)*

می فهمه چقدر زیباست

بماند

 

 

۴- امسال سیزده به در تهران منزل مادربزرگ خانمم بودیم

من سرماخورده و   ناکار

خوب بود جاتون خالی

 

ازبابت اینکه درست در همون روزهایی که تهران بودم

 امین اینها شیراز بودند ناراحتم

چه حیف

هرچند سه روز توی تهران بودن خیلی کمه و چیزیش به امین نمی رسه

از طرفی

توی این چند روز حق خانمم در دیدن فامیل هاش خیلی بیشتر از حق منه

 

چون توی شیراز که هستیم

اکثراً فامیلهای ما هستند

که البته پیش اونها هم تقریباً میشه گفت نمی ریم

 

 

 بعد نوشت :

*جمله اصلی باشه اشانتیون برای اونهایی که زود میان بلاگ آپ شده ما رو می خونن

 

۵-  این رو  نه: بلکه   این رو از منبع اصلی ببینید(با عرض پوزش از پلاجریزم اتفاق افتاده و تشکر از اکبرآقا)

خیلی برام جالبه

 

بخصوص اینجاش:

".... زمانی به من اعلام کردند که من یک جا سخنرانی داشتم. در بزرگ‌راه شهید بابایی بودم و به سمت سالن کنفرانس اسلامی برای شرکت در سمینار دادستان‌های سراسر کشور می‌رفتیم که آقای شیخ‌الاسلام رئیس دفتر زنگ زد و به من اعلام کرد. آقای شیخ اسلام به من گفت یک خبری را می‌خواهم بدهم ولی بدانید من به شما ارادت دارم واز این تعارف‌ها و... بعدگفت یک تقدیر نامه از شما است که  تشکر کردم. بعدگفت نامه دیگری هم هست که سرپرست وزارت مشخص شده است. گفتم کی ؟گفت آقای سید مهدی هاشمی گفتم مبارکه. گفتند نامه را می‌فرستیم دفترتان. وقتی به سالن کنفرانس اسلامی رسیدم به آیت الله هاشمی شاهرودی گفتم این آخرین سخنرانی رسمی من است به عنوان وزیر کشور من دیگر وزیر کشور نیستم؛ گفتم نامه‌اش آمده همین الآن به من زنگ زدند که نامه را فرستادیم."
همچنین بعضی تعریف های یه وزیرسابق از رییس قبلی ش:

شوخی جدی را قاطی می کند، تحویل نمی‌گیرد، تحقیر می‌کند، پاسخگو نیست و جا خالی می‌دهد فرافکنی می کند،مسئولیتها رامتوجه دیگران می کند. این رویه شخصیتی‌اش است

 

 

 

 ۶- اگر من جای خبرنگارمصاحبه کننده بودم

دوتاسوال دیگه می پرسیدم

۱- اگر الان خود رییس جمهور به شما زنگ بزند و بگوید که آقای نجار را عزل کرده و قصد دارد شمارا جانشین او کند واکنش شما چیست؟

۲- اگر رییس جمهور بعدی که قطعاْ آقای احمدی نژاد نیست با یک چنین فرآیندی وزیر کشورش را عزل کند و از شما بخواهد جایگزین او شوید چه واکنشی خواهید داشت؟

 

 ۷- قصه برداشته شدن ما از کیش هم در نوع خودش جالب است یعنی قصه ای است برای خودش

که اگر بلد بشوم چطور مطالب را رمز دار کنم یک پست برایش می نویسم

 البته به این هفت هشت تا رفیق که پاکار وبلاگ ما هستند رمز رو میدم

سایر رفقای تشکیلاتی هم که به انواع رمز شکن مجهزند و خودشون می خونند اگر تا حالا از ش ن و د تلفنهامون نشنیده باشند

 

فقط می مونه یه تعداد اغیار از خدا بی خبر! که خب سرشون بی کلاه می مونه و ما دلمون خنک میشه!!

 

 

 ۸- یا امام رضا این سال نویی ما رو دوباره بساز (پیشاپیش از لطف تون ممنونم)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 3:42  توسط سید علی انجو  | 

اصفهان

 

 

سلام

 

 

فعلن تصمیمم رو استندبای نگه داشتم بخاطر لطف شما دوستان

 

 

چه دوستانی که کامنت خصوصی گذاشتند  و چه دوستانی که عمومی ابراز محبت کردند

 

 

الآن جاتون خالی اصفهان هستم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 0:38  توسط سید علی انجو  |